اسراب

به گونه ماه 
نامت زبانزد آسمان ها بود
و پیمان برادری ات
          با جبل نور
چون آیه های جهاد
                      محکم
تو آن راز رشیدی 
که روزی فرات 
            بر لبت آورد
و ساعتی بعد
در باران متواتر پولاد
بریده بریده 
            افشا شدی
و باد
     تو را با مشام خیمه گاه 
            در میان نهاد
و انتظار در بهت کودکانه حرم
                   طولانی شد
تو آن راز رشیدی
که روزی فرات
            بر لبت آورد
و کنار درک تو
               کوه از کمر شکست...

بخوانید؛ اگر دلتنگ آن فریادهایی هستید که در زیر گنبدش می‌تپند. آن فریادها که  با بوی خوش شعرگونه ی آستانش هم‌آغوش می‌شوند؛ که این کتاب ریحانکی است از گلستان آن فریادها...لبیک یا عباس

از او نوشتن سخت است و در قالب رمان سخت تر. داستانی که همه بارها شنیده ایم و نقطه ی اوجش بر کسی پوشیده نیست برای حیات در قالب رمان چه برگ برنده ای را باید رو کند؟ آقای زرویی نصرآباد با افشای آن راز رشید به روایت دوازده تن( همسر و مادر و خواهر و دایی و برادر و دشمن و در نهایت فرزند) و رو کردن اطلاعاتی که از او نشنیده ایم داستان را پرورش داده و با گذر از شعر و بالاتر آمدن از دلنوشته ها و آفریدن داستان از زندگی حضرت سقا تجربه متفاوتی را به ما هدیه کرده. دمشان گرم.

ماه به روایت آه
ابوالفضل زرویی نصرآباد
نشر نیستان

چاپ چهارم_نشر نیستان
صد و هشتاد و نه صفحه

نظرات (۲)

سلام برادر

احسنت بر شما بابت معرفی این کتاب خوب و همین طور شعر عالی استاد سیدحسن حسینی

این کتاب رو ما هم تو کتاب بازان معرفی کردیم
پاسخ:
سلام

بله دیدم معرفیتونو...
  • أَنَا یَمَانِیٌّ
  • سلامی به جنس نور
    این کتابو خوندم.کتابی گیرا و خواستنی.پس از خواندن کتاب جلب،جَلد و جذب محتوا شدم.از آن دست کتبی است که پیش از خواندن با خود می گویی خط یه خط آن را از بری و حتی می توانی آن را از حفظ برای همگان بخوانی اما این طور نیس.نویسنده به اعتماد به نفس من و امثال من رکب می زند.خط به خط اطلاعات زیر خاکی و ناب و ندیده و نشنیده!

    شاید یکی از اندک شمار آثاری باشد که نگذاشت یک مطالعه صرف کرده باشم و پس از پایان کتاب آن را به گوشه ای انداخته و سراغ کتاب دیگری بروم.خوب یادم مانده،وقتی کتاب تمام شد به چندین و چند تن از دوستان و آشنایان آن را توصیه کردم.حتی یکی از آنها کتابم را به یغما برد و دیگر نیاورد.هنوز هر وقت تلفنی هم ارتباطی داریم از حال و هوای کتاب برایم می گوید.

    تمام ابعاد کتاب مرا به آن داشت تا به خواندن اکتفا نکنم.قسمت هایی از کتاب که قابلیت نمایشنامه شدن با حداقل امکانات را داشت انتخاب کردم و نوشتم.شد همان چیزی که باید می شد.اجرا شد و مخاطبان این اثر را به بهت و حیرتی تاریخی دچار کرد. شاید همین که بازیگر نقش همسر اباالفضل العباس(ع) را در حین اجرا به گریه انداخت-یک گریه ی پیوند خورده به عالم حقیقت- برای شمایی که برای تان روایت می کنم کافی به نظر برسد.

    این کتاب بوی تاسوعا می داد حیف که دستی نداشت تا از زمین بر خیزد و اهل حرمان را بیدار کند.

    سید جان دلم برای معرفی هایت سخت تنگ شده بود.یگانه ای در این کار. به ما هم سری بزن و دستی به سرمان بکش
    پاسخ:
    سلام
    متاسفانه نتونستم در مورد این کتاب معرفی بنویسم و اون چندخط رو هم واقعا به زور نوشتم. موقع خوندن کتاب هی به ذهنم میومد که چقدر این کتاب قابلیت نمایشنامه شدن داره و هی صحنه تئاتر رو توی ذهنم مجسم می کردم خوشحالم که از دست شما این کار برآمده. دم شما هم گرم. ممنون که سعی کردی حستو ازین کتاب بنویسی و کارناتمام منو تمام کنی.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی